![]() |
![]() |
|
| وب نوشت هایی درباره خودمان |
|
در مطلبي که درباره سفر سوئد نوشتم به موضوع تحقير اشاره کردم. اين بار هم مي خواهم درباره تحقير بنويسم. در پرانتز بگويم که مدتي قبل هم به فروشگاه کوچکي رفتم که در ترمينال غرب قرار دارد. در آنجا نيز وقتي مسافراني که اغلب شهرستاني بودند وارد مي شدند و سلام گرم فروشنده را مي ديدند با مکثي به پشت سر خود نگاهي مي انداختند و فکر مي کردند فروشنده با کس ديگري است.مشاهده تامل برانگيز رفتار مشتري ها ذهن مرا به خود مشغول کرد. اين بماند. روزي با همسرم به فروشگاهي رفته بوديم. وقتي وارد فروشگاه شديم خانم خوش لباسي با روي گشاده و تبسم نمکين؛ به ما خوشامد گفت. ما هر دو ابتدا به پشت سرمان نگاه کرديم. گفتيم شايد جز ما کس ديگري وارد فروشگاه شده است.ديديم نه. او با ما بوده است. من پس از ترک فروشگاه با همسرم در اين خصوص صحبت مي کردم. صحبتم اين بود که به راستي چرا ما به پشت سر خود نگاه مي کنيم؟ آيا رفتار يا برخورد آن فروشنده بسيار عجيب است؟ ما فکر مي کنيم که پشت سر ما يکي از اقوام فروشنده وارد شده است يا خير فردي محترم تر از ما! هر دو فکر نکرده بوديم که يکي از دوستان يا اقوام فروشنده وارد شده است. بلکه دومي به فکرمان خطور کرده بود. (البته ما آدمهاي غير محترمي نبوديم). چرا دروغ بگوييم. ما در طول عمرمان چنين برخوردي را تجربه نکرده بوديم. يعني ساده تر بگويم . در اين جامعه کسي اينقدر ما را تحويل نگرفته بود!!!(مواطب هستم که موضوع طنز نشود چون بحثم خيلي جدي است!) من مي خواهم اين را بگويم که در اين جامعه تحقير امري عادي است. اگر کسي به درستي تحويل گرفته شود يا بايد با نظريه توطئه به تحليل رفتار تحويل گيرنده بپردازد يا اينکه بايد پشت سرش را نگاه کند. شما کمي به دور و بر خود نگاه کنيد. در خانواده ها رفتار با کودکان چگونه است؟ البته کودکان فعلي مشکلات بسيار کمتري در مقايسه با دوران کودکي ما دارند. به ساختار مدرسه فکر کنيد؟ ناظم؛ مدير؛ معلم و...من خودم را مي گويم . کتک هاي بسياري از اين عوامل در مدرسه خوردم.چرا موهايت اينطور است؟ چرا ناخنت انطور است؟ چرا رنگ لباست اينطور است؟ چرا رد شدي سلام ندادي؟ چرا پنج دقيقه دير آمدي؟چرا؟ چرا؟پس باور کنيد طول مي کشد تا من بفهمم که احترام چيست؟ ذات نايافته از هستي بخش؛ کي تواند که شود هستي بخش! به ساير روابط اجتماعي فکر کنيد؟ به روابط ساختارهاي رسمي و نهادهاي رسمي با جوانان فکر کنيد. در برخي از سخنراني هايي که به اتفاق برخي مسئولان داشتم آنان بيان مي کردند که چقدر به جوانان بگوييم اين را نپوش؛ اين را نخور؛ اينطور رفتار نکن؛ اينطور................نکن ؛ نکن؛ نکن؛...همه ش که نمي توان سلبي برخورد کرد. البته اين بحث فرعي است. منظور من آن است که وقتي اين همه جمله نکن نکن داريم يعني به قول يکي از جامعه شناسان جامعه درون راهبر(inner directed)نيست. دنياي بيرون براي فرد اساسا احترامي قائل نيست. دنياي بيرون براي فرد احترامي قائل نيست. حال به اين موضوع فکر کنيد که در جامعه اين احترام وجود ندارد ولي در فروشگاهها که مرکزي اقتصادي هستند اين احترام ديده مي شود. در مراکز اقتصادي! جايي که بايد پول بدهيد! همين احترام در اين مراکز بعضي اوقات چقدر تصنعي است و به اصطلاح توي ذوق آدم مي زند. در يکي از اين شرکت هاي هواپيمائي در تهران؛ خانم مسئول بخش پروازهاي خارجي مي خواست به شيوه مد روز اين شرکت ها در ساير کشورها حرف بزند. فکر کنم هم در تلويزيون ديده بود و هم مدير به او آموزش داده بود. موقع حرف زدن تلاش مي کرد که اورجينال صحبت کند. ولي نمي شد. در طول عمرش اينطور حرف نزده است حال چگونه در يک ماه يا يک هفته اينطور مودبانه حرف بزند. مثلا به من مي گفت: اگه ممکنه از پاسپورتتون يک کپي بگيرم لطفا! من نمي دانستم که اين لطفا چرا در آخر جمله نشسته است!؟يا مي گفت: جناب! مقصد شما کجاست لطفا؟بگذريم. من هم داشتم کلافه مي شدم. خانم ما ايراني ها به خدا در عمرمان اين برخوردها را نديده ايم. لطفا و خواهشا و اين چيزها فعلا برايمان زود است. هم من هول و دست پاچه مي شوم هم شما! بابا ؟ به قول استاد محمد علي بهمني:(اين ترانه را شادمهر عقيلي اجراء کرده است) ساده بگم دهاتي ام اهل همين نزديکيا همسايه ي روشني و همخونه تاريکيا ساده بگم ساده بگم بوي علف مي ده تنم هنوز همون دهاتي ام با همه شهري شدنم! |
|
+ نوشته شده در
87/04/31ساعت 23 توسط فردين عليخواه |
|
|
پشت ساختمان محل زندگي مان را دارند گود برداري مي کنند. باور کنيد دو نفر در محوطه حضور دارند. راننده کاميوني که قرار است شن و ماسه را به بيرون از شهر حمل کند و راننده بولدوزر!هيچ کس بر اين فرايند نظارت ندارد. مهندس ناظر و مالک و ....همه در خواب راحت تشريف دارند. به راستي مقاماتي که پس از فروريختن ساختمان 8 طبقه سعادت آباد مصاحبه هاي آتشين کجايند؟توصيه من آن است که راحت بخوابند. هفته ديگر ؛ ماه ديگر؛ سال ديگر ؛ دهها؛ صدها و هزاران نفر ديگر به همان طريق ساختمان سعادت آباد و به همان علت ها خواهند مُرد. ژست هاي مدني و پاسخگوئي فقط خواک رسانه ها براي دو يا سه روز است! |
|
+ نوشته شده در
87/04/31ساعت 23 توسط فردين عليخواه |
|
|
چند روز پيش در يكي از سايت هاي معروف چت؛ با يك دانشجوي آمريكائي چت(نوشتاري) مي كردم. بحث مان به وسايل ارتباط جمعي در امريكا كشيده شد.من از فيلم هاي پورنوگرافي(سكسي) از او سوال كردم.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/04/29ساعت 16 توسط فردين عليخواه |
|
|
قرار بود تا روز شنبه 29 تير براي شرکت در يک کنفرانس علمي بين المللي در زمينه وسايل ارتباط جمعي به کشور سوئد سفر کنم و مقاله اي را ارائه دهم. متاسفانه نشد. نوشتن مقاله؛ تهيه بليط هواپيما؛ رزرو هتل ؛ همه و همه چقدر وقت و هزينه مرا گرفت. بگذريم که حتي ارائه دعوتنامه دانشگاه استکهلم هم نتوانست روزنه اي براي من بگشايد. فکر کنيد تازه امروز برايم ايميل زده اند که مدارک شما در فرايند بررسي قرار دارد!!! دست شما درد نکند! من هم هتل و هم هواپيما را کنسل کرده ام و جواب شما حتي اگر مثبت باشد دردي از من دوا نمي کند.براي کنسل کردن اينها هم حدود 400 هزار تومان ضرر کردم. البته اين ايميل هم نه در پاسخ ايميل من شهروند ايراني بلکه در پاسخ ايميل و پيگيري دانشگاه استکهلم داده شده است. ولي بدتر از همه اينها دريافت ويزا بود. من يک ماه پيش مدارکم را ارائه دادم. ندادن ويزا آدم را زياد ناراحت نمي کند. به جهنم. ولي وقتي جلوي سفارت مي روي و افرادي را مي بيني که با چه دشواري ها و بدبختي هايي از کشور عراق آمده اند و در مقابل سفارت به انتظار نشسته اند؛ (سوئد در عراق سفارت ندارد و آنان بايد به ايران بيايند) جوانان ايراني منتظر ويزا را مي بيني؛ ايرانياني که مي خواهند يا براي تحصيل بروند يا ديدار اعضاي خانواده و يا مهاجرت و چطور اعضاي سفارت که اتفاقا ايراني اند با آنان برخورد تحقير آميز و توهين آميزي دارند. اينها ناراحت کننده است. پدر و مادران سالمندي که چندين ساعت در مقابل سفارت و زير آفتاب سوزان تابستان سرپا مي ايستندتا پاسخي بگيرند. فرايندي که مي توان آنرا خيلي ساده و از طريق اينترنت انجام داد. و تازه اين برخورد از طرف سفارت خانه کشوري انجام مي شود که اصلا انتظار آنرا نداري. نه سايه باني؛ نه آب سرد کني؛ نه دستشوئي نه...البته در داخل ساختمان اين امکانات وجود دارد ولي بايد تحقير کارمند محترم سفارت را تحمل کني تا اجازه ورود بدهد! چقدر سخت است که آدم در کشور خودش توسط يک سفارت خانه خارجي تحقير شود.چقدر سخت است! |
|
+ نوشته شده در
87/04/27ساعت 15 توسط فردين عليخواه |
|
|
گاهی اوقات یک عکس به اندازه چند مقاله علمی حرف دارد. در عکس چه مي بينيد؟ در مقابل تابلوي تبليغ نوکيا بر روي سقف چه مي بينيد؟ دقت کنيد. آنچه روي سقف چسبيده است چيست؟لطفا پاسخ دهيد. نه. خودم مي گويم. در برخي از ساعات روز ؛ ماشين ها جلوي اين تابلو توقف مي کنند و چاي نوش جان مي کنند. نکته! براي آنکه کيسه چاي يا لاشه چاي کيسه اي را روي زمين نريزند و در پاکيزگي شهرشان شهيم باشند آنرا به سوي سقفِ پل پرتاب مي کنند تا به عنوان شهرونداني خوب خيابان را کثيف نکنند!!! براي همين کاغذ يا برچسب کوچک اين کيسه ها با وزيدن باد همچون پرچم هاي زيبا تکان مي خورند شرح آن شعری که چند روز قبل در وبلاگ قرار دادم همین عکس است: رو درخت با نوک خنجر زنده باد درخت نوشتیم. برای اینکه شهر مملو از زباله نشود زباله را به سقف پل زیبای شهر پرتاب می کنیم!! خدايا شکر. در ميادين شهرمان تلويزيون هاي عظيم الجثه نصب کرده ايم؛ پژو 206 به عنوان اتومبيل روز اروپا در خيابانهايمان در تردد است؛ جديدترين مدل هاي گوشي نوکيا حتي در زير پل هايمان تبليغ مي شود و در دست اکثر مردم ديده مي شود؛ پل. يادم رفت. پل به اين قشنگي در شهرمان داريم و در کنار آن هتل استقلال يا همان هيلتون قديم پذيراي توريست هاست. ديگر چه مي خواهيم. همه چيز داريم. همه چيز. ولي . ولي چه چيز نداريم. فکر کنم آن که نداريم اصل مساله است!... |
|
+ نوشته شده در
87/04/26ساعت 18 توسط فردين عليخواه |
|
|
نظريه رابرت مرتن در جامعه شناسي انحرافات برايم بسيار جالب است.او مي گويد كه وضعيت مطلوب براي جامعه آن است كه بين اهدافي كه جامعه تعريف مي كند و وسايل مشروع براي رسيدن به آن اهداف بايد سازگاري وجود داشته باشد. يعني وقتي جامعه هدفي همچون زندگي آبرومند و سالم را به عنوان يك ارزش مطلوب تعريف مي كند بايد وسايل مشروع رسيدن به اين هدف را نيز براي افراد مهيا كند. وقتي جامعه مي گويد والدين بايد براي خانواده وقت كافي بگذارند بايد وضعيت اقتصادي به گونه اي باشد كه افراد بتوانند وقت خود را به اندازه تقسيم كنند و به خانواده هم برسند. مرتن با اين پيش فرض ها به مطالعه جامعه خودش پرداخت. او در پژوهشي نشان داد كه در جامعه مورد بررسي اش؛ وسايل مشروع (مثل درآمد؛ فرصت هاي اجتماعي و اقتصادي) رسيدن به اهداف و ارزش هاي خوب(مثل زندگي سالم و آبرومند) به شكل عادلانه اي توزيع نشده اند. برخي خيلي زياد و برخي خيلي كم از آن بهره مندند. اين وضعيت نمي تواند به ايجاد يك جامعه سالم بينجامد. نكته اي كه مي خواهم بگويم مربوط به نقدي است كه دو جامعه شناس ديگر به نظر مرتون وارد كردند. كلووارد و اوهلين به مرتن اين مطلب را گفتند كه شما چرا به وسايل مشروع چسبيده اي و مي گويي اينها به شكل عادلانه اي توزيع نشده اند. آيا وسايل نامشروع به شكل عادلانه اي توزيع شده اند؟ منظور اين دو از اين سوال چه بود؟ اختلاس را در نظر بگيريد. اين يك وسيله نامشروع براي رسيدن به هدف( هدف مي تواند خوب يا بد باشد)است. آيا در جامعه براي همه اين امكان وجود دارد كه اختلاس كنند؟ براي يك وزير امكان اختلاس بيشتر است يا يك معلم؟براي يك آقا زاده امكان سوء استفاده بيشتر است يا فرزند يك فرد معمولي؟ سوء استفاده از موقعيت شغلي براي يك فرد بيكار اصلا وجود ندارد.او چگونه مي تواند از چيزي كه ندارد سوء استفاده كند! مي خواهم بگويم كه عدالت نه تنها براي فرصت هاي مشروع مهم است بلكه براي فرصت هاي نامشروع هم قابل تحليل است. يعني در جامعه توزيع فرصت هاي نامشروع هم مي تواند ناعادلانه باشد. |
|
+ نوشته شده در
87/04/24ساعت 17 توسط فردين عليخواه |
|
|
رو درخت با نوك خنجر " زنده باد درخت" نوشتيم! |
|
+ نوشته شده در
87/04/24ساعت 15 توسط فردين عليخواه |
|
|
تلويزيون يک آگهي دارد که البته شرح حال است. اصلا خودِ خود ماست. احتمالا ديده ايد. درباره موضوع اين آگهي مي توان کتابها و مقاله ها نوشت. محسن قاضي مرادي کتابي با عنوان کار و فراغت در بين ايرانيان نوشته است که کتاب خوبي است. مطلبي که مي نويسم دقيقا به موضوع آن کتاب ارتباط دارد. کار در بين ايرانيان. فکر کنيد که روزي چند بار رسانه ملي کشورمان فرهنگ اينچنيني کار را ترويج مي دهد! دختر کوچکي در رختخواب دراز کشيده است و خوابش نمي برد. به پدرش زنگ مي زند. پدر کجاست؟ سرکار است. آنهم وسط دريا و روي سکوي استخراج نفت. کارگران مشغول کارند و ظاهرا پدر در حال نظارت بر آنها و ثبت نکاتي است. پدر به گوشي جواب مي دهد. خب. بله دختر کوچکش از دوري او خوابش نمي برد. مادر کجاست معلوم نيست. نکته جالب! پدر کار خود را رها مي کند! نظارت خود را رها مي کند. آنهم نه در پاسخ به تلفني ضروري. بلکه مي خواهد قصه اي بگويد تا دخترش بخوابد! او در اين حالت از قاب تلويزيون دور مي شود: يکي بود يکي نبود.... نمي دانم ارزش کار و نظارت و ...اينقدر است؟البته گفتم که شرح حال خودمان است. با ديدن اين گونه تصاوير راحت تر مي توان علل ريختن ساختمان چند طبقه و کشته شدن آدمها در سعادت آباد تهران را فهميد. شايد مهندس ناظر اين ساختمان هم در حال قصه گويي براي دختر کوچکش بود! |
|
+ نوشته شده در
87/04/23ساعت 0 توسط فردين عليخواه |
|
|
مدل موي پسران محققان: دانشجويان خوبم: ليلا کريم زاده؛ عصمت عبدالله پور؛نرجس نقدي؛ زهره دليلي پديده هاي اجتماعي شايد در ظاهر ساده باشند ولي در نگاهي تيزبين و تخصصي بسيار پيچيده اند و همين پيچيدگي حل آنها را دشوار مي سازد. در واقع اين پديده ها هميشه ابعاد و زواياي متعددي دارند. ريشه و شکل گيري آنها متنوع و نيز داراي پيامدهاي متنوعي هستند. متاسفانه در کشور ما گاهي نگاه ساده انگارانه اي نسبت به اين پديده ها شکل مي گيرد و تلاش مي شود تا با تکيه بر تقويم ها و به شکل دوره اي و فصلي به حل آنها پرداخته شود. يکي از مسائلي که در نيمسال دوم پارسال در درس بررسي مسائل اجتماعي ايران توسط دانشجويانم بررسي شد مدل موي پسران بود. اين تحقيق يافته هاي جالبي داشت و در کلاس هم بحث هاي جالبي درباره آن شکل گرفت. يافته هاي اين تحقيق در مصاحبه با 64 نفر بدست آمده است. نيمي در دانشگاه و نيمي هم افراد خارج از دانشگاه. حيفم آمد که اين گزارش ها را در کتابخانه ام نگاه دارم و زحمت دانشجويانم را منتشر نکنم. 1. شناخت مدل هاي موي پسران: شلوغ- جوجه تيغي- اتوکشيده- فشن کج- فشن راست- آلماني- تن تني- تيفوسي- ميکروبي- مصري- تايسوني- سيخ سيخي- ژوليده- آناناسي- رپ- قارچي- بريده- زيگزاکي- خط خطي- به هم ريخته- تخم مرغي- قيصري- عقربي- مارمولکي- بکهامي- خروسي- ليزري- فرق از وسط- سامورايي- جلو کوتاه پشت بلند- بوکسوري- يلوبيک-بک اسليپ- ترکيبي(سليقه اي) به راستي در نگاه اوليه و بدون تحقيق؛ به نظر مي رسد که مد يا استايل موهاي پسران شهر اينهمه اسم و نشاني و مارک داشته باشد؟ 2. منبع اطلاع از مدل ها يا اخذ مد: دوستانم- ماهواره- اينترنت- خيابان- آرايشگاه- مجالس خصوصي- ساخته خودم- بروشور- موبايل 3. انگيزه انتخاب اين مدل ها: زيبايي- تنوع- سرگرمي- تشويق اطرافيان( به ويژه دوست دختر) *** |
|
+ نوشته شده در
87/04/21ساعت 0 توسط فردين عليخواه |
|
|
مدتي قبل به جهت آنکه درس انحرافات و آسيب هاي اجتماعي تدريس مي کنم يکي از دانشجويان پسر و قديمي ام زنگ زد و گفت آشنائی (پسر) گرايشات همجنس گرايانه دارد و مشاوره مي خواهد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/04/18ساعت 23 توسط فردين عليخواه |
|
|
ترم قبل در درس بررسي مسائل اجتماعي ايران با يکي از دانشجويانم درباره احساس امنيت زنان در فضاهاي عمومي بحث مي کرديم. مي گفت که همکلاسي هايش در خوابگاه با استرس بسيار زياد و ترس فراوان به حمام مي روند و به هنگام حمام نيز يا از دوستان خود مي خواهند که پشت در نگهباني دهند و يا با وسايل مختلف 5 سانت فضاي باز زير در حمام را (فکر کنيد حتي 5 سانت) به طور کامل کور مي کنند. چرا که نگرانند مبادا بي وجداني به شکل پنهاني از آنها فيلم برداري کند. اين بدان معني نيست که قبلا چنين فيلمي گرفته شده است و آنها مي ترسند. نکته آن است که اولا حس بي اعتمادي به ديگران افزايش يافته است( حتي به دوستان دانشجو!) و دوم آنکه آنقدر سوء استفاده از طريق موبايل زياد شده که همه در همه جا احساس ناامني مي کنند. در جامعه شناسي اصطلاحي داريم به عنوان تاخر (لطفا روي الف يک حمزه بگذاريد من اين علامت را پيدا نکردم) فرهنگي. تکنولوژي وارد مي شود ولي فرهنگ استفاده از آن هنوز جا نيفتاده است. در واقع فرهنگ يک قدم از وسيله عفب تر است. وسيله مي تازد و فرهنگ عقب مي ماند. وضع مطلوب آن است که اين دو پا به پاي هم حرکت کنند. متاسفانه ما در ايران در مورد بسياري از وسايل جديد اين مشکل را داريم. موبايل؛ ماشين و... موبايل هم يکي از آنهاست. اين ترم يکي از دانشجويانم از آلمان مهمان کلاس بود. يک ترم مهمان دانشگاه محل تدريسم شده بود و با من هم دو درس داشت. وقتي به اتفاق دانشجويان براي نمايشگاه کتاب به تهران مي آمديم مي ديد که چطور دانشجويان در گروههاي دو يا سه نفره با موبايل مشغولند. از هيجان و شگفتي مي خنديد. مي گفت در اروپا و آلمان محال است که يک وسيله مثل موبايل بتواند اينقدر فراغت افراد را به خود اختصاص دهد. اينقدر مورد توجه واقع شود. اينقدر از کارکردهاي مختلف آن براي اهداف مختلف اعم از اجتماعي و سياسي استفاده شود. به هر حال کاش موبايل يا هر تکنولوژي ديگر فقط نقش تسهيل کننده ارتباط را ايفاء مي کرد و اينقدر باعث اعصاب خردي و آشفتگي و احساس ترس نمي شد. اي کاش همانطور که شرکت نوکيا مي گويد نقش connecting people را ايفاء مي کرد. |
|
+ نوشته شده در
87/04/18ساعت 0 توسط فردين عليخواه |
|
|
مدتي قبل به پارک تفريحي رفته بوديم.در آنجا تابلوئي نظرم را جلب کرد. خيلي دوست داشتم که از آن عکسي بگيرم ولي موبايل نوکيايم اين امکان را به من نداد! ( صفر آنرا 37 هزار تومان خريده ام). هر دو طرف اين تابلو جمله اي نوشته شده بود. در يکطرف آن اين جمله نوشته شده بود: " محوطه عمومي" ورود خانم ها ممنوع در طرف ديگر اين تابلو هم نوشته شده بود: " محوطه خانم ها" ورود آقايان ممنوع من تحليلي ندارم........................ |
|
+ نوشته شده در
87/04/18ساعت 0 توسط فردين عليخواه |
|
|
داشتم به موسيقي گوش مي دادم. ريتم آهنگ بسيار تند بود. البته نه از نوع به اصطلاح شش و هشتي. ريتم موسيقي رپ. اول درباره ترانه ها فكر كردم. در اين چند سال متن ترانه ها يا اشعار در چند موضوع خلاصه مي شود: يا يار مي خواهد برود و خواننده مي گويد نرو! يا يار رفته است و خواننده با التماس مي گويد برگرد! يا يار رفته و خواننده مي گويد ببين از رفتنت چه ها مي كشم! يا يار نرفته است و خواننده مي گويد حس مي كنم مي خواهي بروي! يا يار نمي رود و خواننده مي گويد چرا نمي روي!!برو راحتم كن!! يا يار رفته است و قرار بود كه به مدت كوتاهي برود و باز برگردد ولي برنگشته است. خواننده مي گويد پس چرا برنمي گردي! يا يار رفته است و خواننده مي گويد به درك كه رفتي!!!خيالمم نيست!!! در كلاس به دانشجويانم مي گفتم. مي گفتم كه ما اگر روزي پير شويم و موسيقي مورد علاقه مان پخش شود سرمان را به آرامي و به شكل منحني به چپ و راست حركت خواهيم داد. اگر شما پير شويد و موسيقي مورد علاقه تان پخش شود در پيري بايد سرتان را به تندي به جلو و عقب حركت دهيد و اين صحنه چقدر ديدني است. چند شب پيش داشتم به يك ويدئو كليپ توليد داخل كشور(البته غير مجاز) نگاه مي كردم. تم اين ويدئو كليپ ها در چند موضوع خلاصه مي شود: يا جمعيت انبوهي منتظر خواننده هستند و او مي رسد و همه مدهوش او مي شوند(البته در استوديوي 15 نفره)! يا خواننده از پنجره حياط را نگاه مي كند و يار در حال خروج از خانه است(البته با ساك و دم در هم بايد به پنجره نگاهي بياندازد) يا در كافي شاپ يا ماشين با هم كشمكش دارند و بحث و جدل مي كنند. دختر عصباني از پسر جدا مي شود! يا خواننده سوار ماشين مدل بالائي است و مي خواند و بازوهايش را به رخ بيننده مي كشد يا در جاده ماشين دختر خانم خراب مي شود و خواننده ماشين او را تعمير مي كند يا خواننده در كنار شومينه نشسته است و غمگينانه مي خواند. به هر حال اگر ماشين؛ شومينه و كافي شاپ نباشد نمي دانم ويدئو كليپ هاي وطني در كجا ساخته مي شوند؟ |
|
+ نوشته شده در
87/04/16ساعت 15 توسط فردين عليخواه |
|
|
امروز تاکسي سوار شده بودم. حرف تورم بود. برايم جالب بود که راننده و مسافر کناري اش با واژه " اينا" بحث خود را ارائه مي دادند. منظورشان هم از – اينا- حکومت بود. کساني که در مقام تصميم گيري قرار گرفته اند. با خودم فکر کردم که تا کي مردم کشورمان بايد با واژه- اينا- بحث سياسي کنند. مي دانيد که هر چه جامعه از نظر سياسي توسعه يافته تر شود؛ هر چه عرصه سياست حزبي تر شود؛ هر چه سياست هويت مند تر شود و امکان بازي گروههاي بيشتري در آن فراهم شود مردم کمتر از اين واژه استفاده مي کنند. هر موقع ديديد که مردم در بحث هايشان گفتند که " اصلاح طلبان" ؛ " محافظه کاران"؛ راديکاها" ؛ " ميانه روها" و غيره بدانيد که جامعه در حال کم کردن شکاف سياسي بين حکومت و خود است که در طول قرون متمادي در کشور ما وجود داشته است. يعني در وضعيت اخير در يکطرف مردم قرار ندارند و در طرف ديگر " اينا" يعني حکومت. جامعه از نظر سياسي مقوله بندي شده است. اينا تبديل به يک حزب مي شود و مايي هم وجود دارد که در يک حزب ديگر جاي گرفته است. اينکه مردم از واژه – اينا- استفاده کنند يا نه به عملکرد نظام هاي سياسي بستگي دارد. اگر امکان مشارکت سياسي و حزبي مرام هاي متنوع بيشتر شود استفاده از واژه اينا کم خواهد شد و هر چه دامنه مشارکت محدوتر شود استفاده از اين واژه نيز بيشتر. پس سياست مداران. ازما گفتن. اين گوي و اين ميدان! |
|
+ نوشته شده در
87/04/09ساعت 0 توسط فردين عليخواه |
|
|
روزي چند ايميل يا پيام دريافت مي کنم که راهنمائي هائي درباره موضوع تحقيق، پايان نامه ؛ منابع و ساير مسائل درخواست مي شود. ضمن عذرخواهي از دوستاني که نمي توانم پاسخ همه شان را بدهم تقاضا دارم که هنگام نوشتن پيام حتما ايميل را قيد نمائيد. در ضمن اگر پاسخي دريافت نکرديد دوباره پيام را بنويسيد. |
|
+ نوشته شده در
87/04/08ساعت 23 توسط فردين عليخواه |
|
|
به يکي از پارک هاي تهران رفته بودم. در چند نقطه آن نوشته شده بود" ورود مجردها ممنوع". وقتي به اين پيام نگاه مي کردم سوالات مختلفي در ذهنم مطرح شد. نکته آن است که این پیام در یک مکان عمومی نوشته شده بود و نه در یک مکان خصوصی. در همه جای دنیا مکان هائی وجود دارد که بر حسب جنسیت تفکیک شده است . برای مثال توالت های عمومی یکی از آنهاست. ولی کمتر پیش می آید که بر حسب متاهل یا مجرد بودن مکانی تفکیکی شود. نکته دیگر آنکه به نظر من پیش فرض نهفته در پس این پیام کمی نگران کننده است. اینکه مجردها مجرم بالفطره اند. در دوران مجردی وقتی که به دنبال خانه مجردی می گشتم این را فهمیدم. فرض بر آن بود که مجرد خلافکار است مگر آنکه خلافش ثابت شود(چه جمله ای شد!) . به عنوان کسی که چند سالی است انحرافات اجتماعی درس می دهم می گویم که آن دسته از خلافکاری هائی که به مجردها نسبت می دهند در بین متاهلان بیشتر است.یعنی چه؟ در یکی از پروژه های پژوهشی ام چند مصاحبه با زنان روسپی داشتم. آنان می گفتند که بیشتر مشتری هایشان متاهلان هستند و نه مجردها. وقتی دلیل را جویا می شدم می گفتند که امروزه بیشتر مجردها دوست (دختر یا پسر) دارند و نیازهای جنسی شان را بدین طریق حل می کنند . این متاهلان هستند که به ما! نیاز پیدا می کنند. در خصوص سایر انحرافات اجتماعی هم وضع اینگونه است. برای مثال مصرف مشروبات الکلی در بین متاهلان بیشتر از مجردهاست. در حالی که مصرف مواد مخدر در بین مجردها بیشتر از متاهلان است.اینها حاشیه اند.بحث من چیز دیگری است. با خودم گفتم اگر در پارکي يا مکاني عمومي اين چنين پيامي نوشته مي شود بايد در مکان هائي نوشته شود: ورود متاهلان يا خانواده ها ممنوع. ولی آيا تاکنون کسي پيام دوم را در جائي يا مکاني ديده است؟ من فکر نمي کنم پاسخ مثبت باشد. پيام اول يعني ممنوعيت ورود مجردها در بسيار از مکان ها نوشته شده ولي پيام دوم احتمالا بر هيچ تابلوئي نوشته نمي شود. به راستي چرا ورود مجردها به برخي مکان ها ممنوع است. بسياري از ماها پاسخ آنرا مي دانيم. به هرحال یک فرض آن است که مجردها در کلام و رفتار راحت ترند و معمولا نوع گفتار آنها 18+ است. اين را همه مي دانيم. وجود خانواده ها به ويژه 18- کمي شرايط را دشوار مي کند. ولي خب. اين قبول. مجردها بايد به کدام مکان ها بروند که مخصوص آنها باشد؟ کجای شهر برای آنها در نظر گرفته شده است؟کدام پارک ؟کدام مکان؟چرا شهرداري تهران براي زنان پارک مخصوص مي سازد ولي پارکي نمي سازد که فقط مجردها بتوانند وارد آن شوند ؟به نظر من اگر مجردها را از فضاي عمومي حذف کنيم عوارضي ديگري به وجود خواهد آمد.براي مثال ماشين به فضاي عمومي مجردها تبديل خواهد شد. يعني چارديواري اختياري مجردها در بيرون از خانه ماشين خواهد شد. براي همين مي بينيم که داخل ماشين آنان چگونه رفتار مي کنند. آيا براستي مي توان پارکي ساخت که فقط ورود مجردها به آن مجاز باشد؟ ويژگي هاي اين پارک بايد چه باشد؟ چه رفتارهائي در آن مجاز است؟آیا می توان ساخت پارکی برای مجردها را در دستور کار قرار داد؟ |
|
+ نوشته شده در
87/04/07ساعت 21 توسط فردين عليخواه |
|
|
ديروز به چند کتابفروشي شهر سرکي زدم تا – در اين شهر بي در و پيکر- با ورق زدن به کتاب ها در مقابل قفسه ها کمي آرامش بگيرم. معمولا در مقابل اين قفسه ها احساس خوبي دارم. دقايقي در مقابل قفسه کتاب هاي روان شناسي توقف کردم. شايد در مقابل يک قفسه کتب جامعه شناسي سه قفسه کتب روان شناسي چيده شده بود. از رفع وسواس در چند دقيقه شروع مي شد تا رفع همه مشکلات رواني در چند دقيقه ادامه مي يافت. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/04/06ساعت 0 توسط فردين عليخواه |
|
|
براي دانشجويانم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/04/04ساعت 14 توسط فردين عليخواه |
|
|
هر سال به هنگام مراسم مذهبي و سوگواري، برخي شبکه هاي فارسي زبان ماهواره اي همچون پي ام سي که شبکه اي خاص پخش موزيک است؛ ايران بيوتي ، ايران موزيک ، ام آي تي وي، که بيشتر برنامه هايشان در تهران توليد مي شود و نيز جم(gem) ؛ برنامه هاي عادي شان را قطع مي کنند و سمبلي - گرافيکي - مذهبي را در صفحه تلويزيون به نمايش مي گذارند. عکس زیر متعلق به سوگواری! شبکه ایران موزیک برای ارتحال امام است. چنانچه می بینید برنامه های عادی شبکه قطع شده و مدام این تصویر نشان داده می شود. بالا و وسط قاب آرم شبکه.سمت راست پرچم سبز رنگ یا حسین و در زمینه تصویر هم خیمه.سطح نیز بیانگر صحراست یعنی موضوع به امام حسین(ع) ارتباط دارد. ولی نکته جالب تبلیغات بازرگانی است که در زیر تصویر به طور فعالی ارائه می شود...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/03/13ساعت 23 توسط فردين عليخواه |
|
|
امروز با يکي از دوستان که عضو هيات علمي دانشگاست صحبت مي کردم. دنبال خانه مي گشت. خيلي از وضعيت پيش آمده براي مسکن گله داشت. آه و ناله داشت. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/03/10ساعت 0 توسط فردين عليخواه |
|
|
براي دانشجويانم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/03/09ساعت 13 توسط فردين عليخواه |
|
|
قانون ممنوعيت استفاده از تجهيزات دريافت امواج ماهواره اي (همان ديش و رسيور) در سال 1373 به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد. از آن تاريخ تاکنون حدود 13 سال سپري شده است. صنعت ماهواره و شبکه هاي ماهواره اي در اين 13 سال تغيير و تحولات چشمگيري را پشت سر گذاشته اند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/03/08ساعت 23 توسط فردين عليخواه |
|
|
در كلاس جامعه شناسي ارتباطات و در بخش ديدگاههاي جامعه شناسي و رسانه ، بحث هاي جالبي درباره تحليل ها و نقدهاي فمنيست ها به رسانه داشتيم.(نمي دانم چرا اينرا گفتم؟!) بگذريم. امروز داشتم كتابچه اي را ورق مي زدم كه صدا و سيما آنرا چاپ كرده است. عنوان كتاب اين بود: اهداف،محورها،اولويت ها و سياست هاي توليد،تامين و پخش برنامه. بعضي از قسمت هاي اين كتاب از نظر جامعه شناختي جالب بود. به ويژه براي كساني كه به مسائل زنان علاقه مندند و باز به ويژه به علاقه مندان موضوع رسانه و زن . هر چند در ذهنم تحليلي درباره اين محورها دارم ولي آدم هر چه را كه فكر مي كند نبايد بگويد! نه؟ اهداف،محورها،اولويت ها و سياست هاي توليد،تامين و پخش برنامه. - تشريح آثار نامطلوب فرهنگ غربي در تخريب مناسبات خانواده - بيان تاثير ديدگاههاي غربي نسبت به زن و نگاه فمنيستي در تخريب بنيان خانواده - طرح و تقبيح نگاه ابزاري غرب به زن - آگاه سازي جامعه از توطئه هاي استكباري عليه زنان - طرح بي ساماني، غربت و بي هويتي زن غربي و در ادامه آمده است: در برنامه ها: - تحقير امر خانه داري، شوهر داري و تضعيف مقام مادري ممنوع است - ترويج فمنيسم ، مرد ستيزي و زن سالاري ممنوع است - دامن زدن به مباحثي چون مزد گيري زن در قبال شيردادن به فرزندان و مزد گرفتن در قبال خانه داري كه موجب تضعيف جايگاه معنوي زن در خانواده مي شود ممنوع است - فصل الخطاب بودن موضع مرد در هنگام استمرار اختلافات خانوادگي نبايد تضعيف و تحقير شود - برتري دادن استقلال اقتصادي يا هر نوع فعاليت و شغل نسبت به مسووليت مقدس مادري ممنوع است. - نمايش همكاري داوطلبانه ي اعضاي خانواده به خصوص آقايان نبايد تمسخر آميز نشان داده شود. - نمايش برنامه هايي كه بيانگر برتري جنسيتي زن يا مرد مي باشد ممنوع است. و... |
|
+ نوشته شده در
87/03/06ساعت 16 توسط فردين عليخواه |
|
|
در سايت youtub بودم . به شعار تبليغي اين سايت برخورد كردم كه مي گويد: Broadcast yourself .با نگاه به اين شعار به چيزهايي فكر كردم كه در ادامه مي نويسم. يكي از موضوعاتي كه ديدگاههاي پست مدرن درباره رسانه مطرح مي كنند مرگ مخاطب است. در انديشه هاي قبلي مخاطب (يا استفاده كنندگان وسايل ارتباط جمعي نظير راديو و تلويزيون) حضوري مشخص و معين داشت. منتهي بعضي از نظريه ها همچون مكتب فرانكفورتي ها او را منفعل و پذيرنده مي دانستند كه بنگاههاي دنياي سرمايه داري مي توانند هر طور كه بخواهند او را دستكاري كنند. ماركوزه با استفاده از واژه كودن سازي قرائتي راديكال از تاثير رسانه ها بر مخاطب ارائه مي دهد. برخي هم همچون كاركردگرايان او را فعال و انتخاب كننده مي دانستند. مخاطب بر حسب علايق اش به سوي رسانه مي رود. اينگونه نيست كه بتوان هر تاثير دلخواهي را بر او نهاد. تكليف نظريه هاي جامعه توده وار هم از عنوان آن مشخص است. توده بي شكلي كه مي توان مثل موم آنرا به هر شكلي درآورد. پست مدرن ها در مقابل معتقدند كه اساسا تاريخ اين بحث ها سپري شده است. ديگر نمي توان گفت كه ما يك فرستنده داريم و طرف ديگر هم يك گيرنده. فرستنده پيام را مي فرستند و گيرنده هم مي گيرد. اين رابطه خطي ديگر تمام شد. همه فرستنده و گيرنده اند. همه سازنده پيام هستند. اساسا مخاطب مرد! هر كسي كه بتواند به اينترنت دسترسي داشته باشد قادر خواهد بود كه هر تصوير و هر صدايي را كه دوست دارد از طريق سايت يو تيوب به تمام جهان ارسال كند. وبلاگ بسازد و عقايدش را به دنيا عرضه كند. در اينجا مخاطب و فرستنده به راستي كيست؟ اگر فردي در يك روستاي دور افتاده اينترنت داشته باشد(با سرعت مناسب) مي تواند براي خودش يك صدا و سيما بسازد و هر روز تصوير و صداي برنامه هاي توليد شده خود را از طريق اينترنت به دنيا بفرستند. پس همانطور كه به قول برخي از پست مدرن ها مولف مرده است ؛ فرستنده هم مرده است و البته گيرنده هم مرده است!(پس چه مانده است!!) تصور كنيد . حتي اگر كسي اينترنت هم نداشته باشد. اگر موبايل داشته باشد تبديل به فرستنده مي شود. مي نويسد و مسيج را ارسال مي كند. او نيز فرستنده مي شود و گيرنده. حال در اين چنين دنيايي كه لبريز از ارتباطات شده است سرعت تغيير انديشه و سليقه چقدر سريع خواهد بود. بايد چقدر حرفه اي بود تا مردمي را كه خود صدا و سيمايي هستند به رفتار و انديشه اي دعوت كرد؟ |
|
+ نوشته شده در
87/03/05ساعت 19 توسط فردين عليخواه |
|
|
ديروز روز غمگيني داشتم. البته از نظر حرفه اي و شغلي شايد بتوان ديروز را جزو فرصت هائي دانست که تجارب و بصيرت مرا نسبت به موضوع انحرافات اجتماعي گسترش مي دهد ولي مگر مي توان با انحرافات و آسيب هاي اجتماعي مواجه شد و همچون کامپيوتري بود که داده هائي وارد آن مي شود! محقق يا پژوهشگري بود سرد و خنثي؟ احساسات انساني را به کنار نهاد و فقط موضوع را تحليل و تبيين کرد؟ بگذريم. ديروز اداره کل زندان هاي استان گيلان از من خواستند تا به عنوان محقق و مدرس انحرافات و آسيب هاي اجتماعي با جواني که با داس پدر و مادر خود را به شکل وحشتناکي به قتل رسانده بود به اتفاق دوستان روان شناس مصاحبه اي چند ساعته داشته باشيم. عجب قاتل خونسردي! وقتي به او مي گفتم که آيا در اين چند روزي که از قتل سپري شده است در عمق وجدانت پشيمان هستي يا نه ؟پاسخ داد که اصلا پشيمان نيستم. معتقدم که در آن لحظه خدا به من الهام کرد که الان بايد والدينم را به قتل برسانم. او دلايل مختلفي را براي اين قتل بيان کرد. از آنجا که احتمالا بخش هائي از اين مصاحبه و تحليل هاي من از اين قتل در شبکه استاني پخش خواهد شد از بيان آنچه گذشت پرهيز مي کنم و تحليل خودم را به روزهاي پس از پخش اين برنامه مي سپارم. ولي اين نوع قتل ها هشدار است. بايد نگران بود. نگران. پس از اين مصاحبه هم در يکي از پارک هاي شهر با پدري قرار ملاقات داشتم که پس از 5 سال مصرف کراک تصميم به ترک آن گرفته بود. شنيدن سرگذشت او و حال و روز خانواده اش بسيار ناراحتم کرد. ولي خوشبختانه دو هفته اي مي شد که کراک نکشيده بود. پسر 18 ساله او از من خواسته بود تا با پدرش صحبت کنم. نگران کننده است. متاسفانه مصرف کراک در کشورمان و در شهري که من در آنجا تدريس مي کنم به طور وحشتناکي در حال گسترش است. او مي گفت که قبل از کراک ترياک مي کشيد. به پيشنهاد يکي از دوستانش به سمت کراک آمد. به اين علت که با 500 تومان کراک تا 24 ساعت دوام مي آورد ولي ترياک هزينه بيشتري داشت! نمي خواهم به بررسي جامعه شناختي اين آسيب ها بپردازم. ولي بايد توجه داشت که از نظر جامعه شناختي اينها معلول اند. بايد ريشه ها را ديد! خبر مربوط به قتل را بخوانید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/03/02ساعت 19 توسط فردين عليخواه |
|
|
در گزارشي كه درباره سفر هند نوشتم گفتم كه حدود يك سوم هندي ها گوشت نمي خورند و در واقع امر گياه خوارند. از اين بابت بايد به گاوهاي هندي خيلي خوش بگذرد. در عكس نشان دادم كه چطور گاوها در خيابان دراز مي كشند و پليس هم مزاحم آنها نمي شود. ولي در سفر هند وقتي گاوهاي هندي را مي ديدم همواره اين سوال برايم پيش مي آمد كه چرا اين گاوهاي بخت برگشته اينقدر لاغرند؟ مساله صرف |